تبليغاتX
راز آفتاب
  راز آفتاب

 

یکشنبه سوم آذر 1387

 

 

چندی است صفای خانه ام کم شده است

هر خار و خسی برایم آدم شده است

از وهم نگاه سرد و بی رحم تبر

سروی شده ام که در خودش خم شده است

 

**********************************

 

یک روز به موی هم قسم می خوردیم...

فرداش نه دل ، که آبرو می بردیم

.

.

ای کاش به جای آن همه لاف و گزاف

یک بار فقط برای هم می مردیم!

 

 

...و اما بعد

سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387

 

 

ای حس بلند آسمانی برگرد

تا ماه  گل است و میهمانی برگرد

از این همه فاصله گذشتن  سخت است

اما به خدا تو می توانی ، برگرد!

 

*********************

 

بندی بگشایید و دلی شاد کنید

با دست دعا بنده ای آزاد کنید

در حبس اسیر نا شکیبی شده ام

"والعصر" بخوانید و مرا یاد کنید

 

بسم الله الرحمن الرحیم

والعصر*   ان الانسان لفی خسر *  الا الذین آمنوا و عملواالصالحات وتواصوا بالحق و تواصوا بالصبر

التماس دعا

 

 

حرف آخر

پنجشنبه هفدهم مرداد 1387

 

 

 

شاید...

   انگار...

         باید...

 

...پس تا بعد...

 

 

 

مرور مهربانیها

چهارشنبه دوازدهم تیر 1387

 

 

از همان اولین ماههایی که با "راز آفتاب" همراز شدم  تصمیم داشتم از دوستان و همراهان عزیزی که  حق استادی به گردنم داشتند و دارند به نحوی شایسته  تشکری جانانه کنم . مدتها در پی فرصتی مناسب بودم اما نه زمانش را یافتم و نه  کلام نارسایم را لایق بر شمردن لطف بی دریغ دوستان دانستم و هربار امروز را به فردا و فردا را به فرداهایش موکول کردم...

 

امروز اما در آستانه ی دومین سالگرد تولد" راز آفتاب"  با این امید که شاید این طفل نوپا بخواهد کم کم شروع به حرف زدن کند واجب دانستم  تا اولین کلمات معنی داری که  بر زبانش جاری می شود  چیزی نباشد جز تشکری صمیمانه از همه ی عزیزانی که دستش را گرفتند و پابه پایش بردند و تمام  نادانی ها و ناپختگی ها و کودکی هایش را صبورانه تحمل کردند و می کنند .

امروزروز مرور مهربانیهاست  و من امیدوارم زبان الکنم از عهده ی بیان گوشه ای از آن همه برآید.

....

در این که ازین فضا بسیار آموخته ام شکی ندارم و در عین حال هر چه پیش تر می روم بیشتر مطمئن  می شوم که هیچ نمی دانم ، با این حال می خواهم برای تمام اینها ، آموخته ها و نیاموخته ها ، یک جا و یک صدا با راز آفتاب  از کسانی  تشکر کنم که برای انتقال دانسته هایشان به من از هیچ لطفی دریغ نکردند و نسیم محبتشان همیشه نوازشگر گوشه گوشه ی این خانه بود ...

 

از استاد مسلم شعر و ادب جناب دکترترکی بزرگوار که افتخار میزبانی نگاه گرمشان را همیشه

.

 

 

 


ادامه مطلب...
 

 

السلام علیک یا فاطمه ...بنت حبیب الله

دوشنبه سیزدهم خرداد 1387

 

 

دیوارو در وآتش و خون نالیدند

وقتی که تورا فاطمه می نامیدند

انگار درابتدای غمنامه ی عشق

تصویرسیاه نقش خود را دیدند

 

*********************

 

در سینه ی شب قیامتی بر پا بود

از اشک فلک چشم زمین دریا بود

باری که به دوش آسمان زخم نشاند

اندام نحیف  مادر گلها (س) بود

 

بانو مرا ببخش ...

 

 

 

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387

 

 

دزدانه شنیدم که دعا می کردی!

ما خواب و تو آهسته صدا می کردی

دیدم که نگاهت به دلم دوخته شد...

وقتی که خدا  خدا  خدا می کردی

 

.......................

 

من آه کشیدم و تو هی خندیدی

لبخند زدم  ،اشک شدی باریدی

با ضد و نقیض زندگی مانوسم

ای کاش تو هم مرا نمی فهمیدی!

 

..........................

 

یک جرعه از آبروی باران برسان

اسباب پذیرایی ِ مهمان برسان!

او سرزده آمده ست و دستم خالیست

ای عشق ! به سفره ام کمی نان برسان!

 

 

 

پنجره

جمعه سی ام فروردین 1387

 

 

لبخند زدی و پنجره جادو شد

نزدیک سحر کوچه  پراز شب بو شد

از عطر نگاهم همه مست اند امروز

بیچاره دلم، چه زود دستش رو شد!

 

 

 

بازهم گذشت...

جمعه نهم فروردین 1387

 

 

دفترچه ی سبز خاطره پرپر شد

هر لحظه فدای لحظه ای دیگر شد

یکسال گذشت و تک گل باغ نگاه

یک شاخه ی خشکیده به روی درشد

 

 

 

!دفتر تکانی

سه شنبه چهاردهم اسفند 1386

 

 

هر چند من وتو هر دو از یک نسلیم...

هم مسلک و هم مقصد و از یک اصلیم  

تردید نکن که باز در بازی عشق

پیش دل تو  خلع سلاحم ...تسلیم!

...............................

یک قصه ی پرحادثه یک دنیا نقش

گفتند بیا  ستاره باش و بدرخش

در بازی واژه ها گرفتـــــــــــار شدم

ای شعر جسارت است... اما تو ببخش!

................................. 

از آن همه آسمان کمی ابر بس است

جولان مرا وسعت یک قبر بس است

در بزم نگاه ناگهانت ای دوست!

یک جرعه دعا و حبه ای صبر بس است

 ....................................

افسوس گلم! توباز قهری با من؟

پیش همه شهد و مثل زهری بامن

عمری به سر آمد و نفهمیدم تو...

سرسخت ترین عاشق شهری یا من!!؟

..............................

و یک غزل بر گل نشسته!

 

ماساکنان کشتی بر گل نشسته ایم

بیهوده دلخوشیم که از مرگ رسته ایم

 

هر روز ذره ذره فرو می رویم و باز

توجیه می کنیم که سنت شکسته ایم!

 

در نقشه ی مسیر سفر دست برده ایم

از بند هرچه مرزو تقید گسسته ایم

 

از نا خدا بریده و هر یک خدا شدیم

مست غرور، دل به کف موج بسته ایم

 

سکان شکسته است و سکون سهم ماست آه!

ناجی بیا که دیگر ازین خواب خسته ایم

 

باید شبی به خاطرمان آوری که ما

محتاج یک شروع و طلوع خجسته ایم

 

از همه ی سرورانی که در این مدت با بذل توجهشان دلم را گرم و چشمم را روشن کرده اند نهایت سپاس را دارم .

امیدوارم در سال جدید بسیار بهتر باشم یا... نباشم!

 

 

 

 

...

پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386

 

 

به آسمان دعوتم می کنی؟!
مرا که این همه زمینگیر شده ام!
بي تاب و تشنه ...خسته و بال و پر بسته
مرا به خاك دوخته اند

                         باور کن!

دلم را به شوق پرواز نلرزان عزیزمن!
حرف بزن
به من بگو چگونه؟...تا کجا؟
با چه شوری و با کدام توان؟


خسته ام خسته
ازین همه تکرار حک شده بر سهم ماندنم
خسته ام خسته
از کوه ...از دریا...از زمین
و از آفتابی که می سوزدو می سوزاندم
بیا!
کمی پایینتر بیا
شاید رویاهایم
در سایه ی تو
چشمهای بازم را تجربه کنند

آه که چقدر آسمان با تو و آفتابی که پشت شانه هایت غروب می کند زیباست!
من ...تو ...و یک کهکشان به وسعت تمام تنهاییهایمان

سالهاست که خورشید را باچشم بسته دیده ام
و امروز
طعم تماشای آسمان را
به کام پلکهای خسته ام
چه گوارا می چشانی!


ومن می دانم که دیگر
هرگز نخواهم توانست
لذت پاک عاشقانه دیدن را
بی تو احساس کنم...

..............................

 

 
 

وبلاگ "راز آفتاب" برای پذیرایی از میهمانان با صفایش هیچ اسباب آبرو مندی ندارد .
اینجا فقط کلاس کوچکی است که تنها شاگردش ، همیشه چشم به راه استادان بزرگ است و امیدوارانه دل بر نظراتشان بسته تا آنها هر بار و از سر لطف گوشه ای از عیبهای بی شمارش را گوشزد کنند .
اینجا شاید سکوی پرتابی است برای پرنده ای که پرواز ، او را از یاد برده ...



z_moosavi7@yahoo.com

 

آرشيو مطالب

آذر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
 

پیوندهای روزانه

یاری نیوز
انجمن مجازی ایران
آوای آزاد
آفتاب
مثنوی معنوی
 

پيوند ها

فصل فاصله(دکتر محمد رضا ترکی)
اهورا (حسن فرجی)
گلستان شعر و ادب(نجواکاشانی)
یاد یار
باوه یال
از مخمل و ابریشم(دکتربهروز یاسمی)
واران(جلیل صفربیگی)
وقایع ابن محمود
شاعرانه( عبدالرحیم سعیدی راد)
سنگواره ها (عبدالحسین انصاری)
کوچه های اردیبهشتی(مریم توفیقی)
حالا تو(فریبا یوسفی)
فرانقدها(هومن ربیعی)
ترس،هرگز
سید محمد خاتمی
سرگشته (حمید)
غزل محض
خنده های حباب در باران
مرد اردیبهشت(شهاب الدین رهنما)
خاطرات فرانسه(حمید پورپاک)
برکه ی مهتاب
میرزا
گل آقا
بحریست بحر عشق
تلیس(کرم اله حکمتی پور)
عطا بچه ی غم
هشت بهشت(علیرضا ماندگار)
پسکوچه(مسعود اکبری راد)
همه چیز برای خدا(شیرمرد)
رخ اندیشه
فهمیرا(مهدی دسترنج)
آخرین هوار(امیررضا رسولی)
شاعرانه ها(محمدرضافرجی)
نسیم صبح(سایه سار)
یکی مثل خودم (وهید باقری)
زیبا و منحصر به فرد(خانم ققنوس)
رهیاد(محسن رضوی)
تبعیدی (محسن فرهمند آزاد)
نیم قطره(محمدنبی بندار)
خلیل جوادی
شاید کسی تورا ...(سید علی شفیعی)
غزالی ها
رضا امیرخانی
قالب وبلاگ
 

امکانات جانبی

RSS 2.0
 

Designed By ParsTheme