تبليغاتX
راز آفتاب

aftabesobh

آفتاب

aftabesobh

http://aftabesobh.blogfa.com

راز آفتاب

راز آفتاب

راز آفتاب

وبلاگ "راز آفتاب" برای پذیرایی از میهمانان با صفایش هیچ اسباب آبرو مندی ندارد .
اینجا فقط کلاس کوچکی است که تنها شاگردش ، همیشه چشم به راه استادان بزرگ است و امیدوارانه دل بر نظراتشان بسته تا آنها هر بار و از سر لطف گوشه ای از عیبهای بی شمارش را گوشزد کنند .
اینجا شاید سکوی پرتابی است برای پرنده ای که پرواز ، او را از یاد برده ...


راز آفتاب

موج شکسته

 

 

هنوز رد پای نگاهت

در این غروب غریبانه ی شکفتن ها

به روی ساحل تبدار آرزوهایم

نمی دهد ا ز دست

لطافت خود را

تو رهگذر  ! زکدامین دیاررمز آلود

از این کرانه ی بی انتها گذر کردی ؟

چگونه گام نهادی ؟ چگونه پیمودی ؟

چگونه چلچله ها را ازین حکایت نا آشنا خبر کردی ؟

تو ای نسیم دل ا نگیز صبح بهار!

تو ای شکوه غم ا نگیز بار بر بستن!

که می وزی و سبکبار می گذری

بیا و بر لب در یای آرزوهایم

بمان و بشنو و بنگر

یگانه موج شکسته

که با تو آمد و با رفتنت نخواهد ماند...

 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 23:53 توسط آفتاب |
باید از کوچه کذشت...

 

باز هم گمشده ای  !  باز هم رهگذری !

بازهم کوچه ی بی بام و بری

بانگاهی نگران ....   خسته ازراه دراز

دستهایی خالی.....ودلی بی همراز

کوله باری سنگین ! پر زاما و چرا   !

او به دنبال جواب

آب در کوزه  و دنبال سراب؟!

راه ها بسیارند   ….کوچه ها پرپیچ اند

راهزن در راه است

رهگذر! عمر سفر کوتاه است

باید از کوچه گذشت

باید از شب ترسید!

باید از نور کمک خواست که او

مشعل راه همه خوبان است

باید از او پرسید :  نقشه ی گنج کجاست؟

او به تو خواهد گفت

نقشه ات پیش خداست

وخدایت   اینجاست

کوچه جای گذر است

جای دل بستن نیست

این همه نقش که بر دیوار است....

تو بدان!   قصه ی افسانه ای ماندن نیست

باید از کوچه گذشت

باید از گنج خبر پیدا کرد

کوله را باردگر باید گشت

نقشه ی گنج ،  یقین  !

بین اما وچرا پنهان است....

 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 8:47 توسط آفتاب |

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

تقدیم به مادرم...

 

بوسه بر دستان پر مهر تو مادر میزنم

همچو پروانه به گرد شمع چشمان تو پرپر می زنم

 

آمد آن صبح سپید،آن فصل رویش ، فصل یاس

باز هنگام شکفتن ، باز هنگام سپاس

 

کوچه های آسمان ، غرق گل است و عطر عود

می د مد در باغ طه بوته ی یاس کبود

 

فرشیان  سر مست از این دردانه ی گنج رسول

عرشیان  حیران ز جای خالی و سبز بتول

 

آمد آن مام همه خوبان عالم ، هم حسین (ع) و هم حسن(ع)

"مقدمش یارب مبارک باد بر سرو و سمن"

 

ای زنان آ سمانی ! حوریا ن! افلاکیان!

آمد  اینجا جنة الماوی ، شکوفا شد بهار خاکیان

 

پس فرود آیید و در جشنی پر از نور و صفا

همدمی باشید بهر همسر فخر دو عالم ، مصطفی (ص)

........................................................................

مادرم ! ای تاج زیبای عطوفت بر سرت

ای که در دل آرزوی ساغری از کوثرت

 

اینک این ام ابیها ، حوض کوثر، صدر نسوان دو عالم ، فاطمه (س)

این من و  شوق سپاس و دست خالی  .... کوله باری واهمه !

 

عاشقانه مادرم! امشب صدایت می کنم

جان خود را من فدای آن بهشت زیر پایت می کنم

+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 16:59 توسط آفتاب |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا