هر چند من وتو هر دو از یک نسلیم...
هم مسلک و هم مقصد و از یک اصلیم
تردید نکن که باز در بازی عشق
پیش دل تو خلع سلاحم ...تسلیم!
...............................
یک قصه ی پرحادثه یک دنیا نقش
گفتند بیا ستاره باش و بدرخش
در بازی واژه ها گرفتـــــــــــار شدم
ای شعر جسارت است... اما تو ببخش!
.................................
از آن همه آسمان کمی ابر بس است
جولان مرا وسعت یک قبر بس است
در بزم نگاه ناگهانت ای دوست!
یک جرعه دعا و حبه ای صبر بس است
....................................
افسوس گلم! توباز قهری با من؟
پیش همه شهد و مثل زهری بامن
عمری به سر آمد و نفهمیدم تو...
سرسخت ترین عاشق شهری یا من!!؟
..............................
و یک غزل بر گل نشسته!
ماساکنان کشتی بر گل نشسته ایم
بیهوده دلخوشیم که از مرگ رسته ایم
هر روز ذره ذره فرو می رویم و باز
توجیه می کنیم که سنت شکسته ایم!
در نقشه ی مسیر سفر دست برده ایم
از بند هرچه مرزو تقید گسسته ایم
از نا خدا بریده و هر یک خدا شدیم
مست غرور، دل به کف موج بسته ایم
سکان شکسته است و سکون سهم ماست آه!
ناجی بیا که دیگر ازین خواب خسته ایم
باید شبی به خاطرمان آوری که ما
محتاج یک شروع و طلوع خجسته ایم
از همه ی سرورانی که در این مدت با بذل توجهشان دلم را گرم و چشمم را روشن کرده اند نهایت سپاس را دارم .
امیدوارم در سال جدید بسیار بهتر باشم یا... نباشم!
